پيش از آن كه اخلاق را تعريف كنيم ، لازم است به 2 نكته كه در حقيقت اخلاق و تعريف آن موثر است ، اشاره كنيم:1 - فلاسفه گفته اند از كيفيات نفساني، آنچه سريع الزوال و زودگذر باشد آن را حال و آنچه ثابت و مستمر بوده، به طوري كه به عنوان طبيعت ثانويه او به حساب آيد، آن را ملكه گويند. پس ملكه، كيفيتي از كيفيات نفساني است راسخ در نفس است. 2- انسان در كارهايي كه با اراده و اختيار خود انجام مي دهد، غالبا محتاج به تدبر و تفكر است، يعني هر كاري كه بخواهد انجام دهد ابتدا خود آن كار را سپس منافع و ضرر و خير و شري كه بر آن مترتب است، تصور مي كند.

 

«اخـلاق»



اخلاق در لغت:

«اخلاق» جمع «خُلْق» و «خُلُق» مى باشد. خُلْق به معنى قوا و سجايا و صفات درونى است كه با چشم دل ديده مى شود.


اخلاق در اصطلاح:

اخلاق عبارت است از «ملكات نفساني كه به سبب آن، كارها به آساني بدون نياز به تفكر از نفس صادر شود».
علم اخلاق، فني است كه درباره ملكات انساني بحث مي كند و انسان را از آثار رذائل و عادات زشت شيطاني آگاه كرده و براي رسيدن به هدف عالي كه داشتن ملكه فضائل اخلاقي است، رهنمون مي كند.
خواجه نصيرالدين طوسي اخلاق را اين چنين تعريف مي كند:«خلق، ملكه اي بود كه نفس را مقتضي سهولت صدور فعلي بود از او بي احتياج تفكري و رويتي».


اخلاق نظري و عملی:

علم اخلاق و به دو بخش هنجاري و بنياني تقسيم مي گردد و هركدام از آن دو آثار و ويژگيهائي دارد كه آن ديگري فاقد آن است.
بخش اول: اين كه انسانها از نظر اخلاقي چه تكاليفي دارند و چه وظائفي خواه مادي يا معنوي، اجتماعي يا فردي و خا نوادگي و غير آن در رابطه با ساير انسانها عهده دار است و بايد انجام دهند و چه چيزهائي را نبايد انجام دهند؟
 بخش دوم: اين كه اين تكاليف و وظائف را براي چه مقصودي بايد انجام دهد يا ندهد؟ و هدف و غايت اين وظائف و تكاليف چيست؟
 بخش اول در اصطلاح علماء علم اخلاق، اخلاق عملي و بخش دوم را اخلاق نظري و يا فلسفه اخلاق مي نامند.
پس فلسفه اخلاق عين علم اخلاق نيست گرچه با آن در رابطه نزديكي قرار دارد زيرا علم اخلاق عام بوده، شامل هر دو بخش مي گردد پس نسبت بين آن دو نسبت ميان عام و خاص است و فلسفه اخلاق يك بخشي از آن محسوب مي گردد.
و به عبارت دقيق تر مي توان گفت نسبت فلسفه اخلاق (يعني اخلاق نظري) و اخلاق عملي نسبت ميان مبادي و غايت محسوب مي گردد از اينرو لازم است قبل از هر چيز از اخلاق نظري بحث نمود زيرا بايد ابتداء غايت را شناخت سپس راه هاي وصول به آن را مورد بررسي قرار داد.


«عرفـان»

 


عرفان در لغت به معنى «شناخت» است و اصطلاحاً به «شناخت خدا» در صورتى كه عاشقانه باشد، گفته مى‏شود. عارف محبوس شناخت‏هاى استدلالى خشك درباره خدا و صفات او نيست، بلكه خدا را روح حاكم بر سراسر وجود و همه هستى مى‏بيند.عارف در صدد است همچون قطب عارفان و امير مؤمنان كه فرمود:«ما رأيت شيئاً الاّ رأيت الله قبله و بعده و معه؛ نمي بيند هيچ شي را مگر مي بيند خدا را قبل از او و بعد از او و با او»
عرفان دو نوع است؛ نظرى و عملى.


عرفان نظرى‏:

مجموعه معارفى درباره شناخت خدا و نقش او در هستى و ارتباط انسان با خدا و شناخت ابعاد الهى انسان و منازل و مقامات سلوك و سفر انسان الى الله و امثال آن است. عارفان بزرگ در طول تاريخ صدها كتاب عرفانى تأليف كرده و به يادگار گذاشته‏اند. از جمله ي كتاب هاي كه در اين رشته به تحرير در آمده است عبارتند از: 1 - فصوص الحكم، محى الدين عربى، با شرح قيصرى؛ 2 - تمهيد القواعد، صائن الدين ابن تركه؛ 3 - مصباح الانس، ابن فنارى.


عرفان عملى‏:

رياضت هاي شرعي كه يك سالك انجام مي دهد، و توجه تمام به خدا پيدا مي كند و طي طريق مي نمايد تا فقط خدا را بنگرد را عرفان عملي گويند كه ره آورد آن يافتن و ديدن معارف الهي است«وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ و اين چنين، ملكوت آسمانها و زمين (و حكومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهيم نشان داديم (تا به آن استدلال كند،) و اهل يقين گردد»(انعام/75) اينجا «رؤيت» است، نه «روايت».( براي مطالعه ي بيشتر؛ر:ك/ عرفان نظرى/ دكتر يحيى يثربى). در ضمن عارف سير و سلوك نموده مشاهدات خود را بيان مي كند، از اين جا است كه عرفان نظري به رشته ي تقرير در مي آيد.

 


تفاوت اخلاق و عرفان:

 

هم چنين در باره تفاوت اخلاق و عرفان عملي بيان شده است: شهيد مطهري پيرامون تفاوت عرفان عملي و اخلاق مي گويد: بخش عملي عرفان از اين نظر مانند علم اخلاق است كه درباره «چه بايد»ها بحث مي كند با اين تفاوت كه:
1. عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث مي كند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خداست و حال آن كه همه سيستم هاي اخلاقي درباره روابط انسان با انسان هاي ديگر بحث مي کنند و ضرورتي نمي بينند كه درباره روابط انسان با خدا بحث كنند، فقط سيستم هاي اخلاقي مذهبي اين جهت را مورد عنايت و توجه قرار مي دهند.
2. سير و سلوك عرفاني – هم چنان كه از مفهوم اين دو كلمه پيداست - پويا و متحرك است، بر خلاف اخلاق كه ساكن است، يعني در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصد و منازل و مراحلي كه به ترتيب سالك بايد طي كند تا به سر منزل نهايي برسد.
از نظر عارف واقعا هم اكنون براي انسان «صراط» وجود دارد و آن صراط را بايد بپيمايد و مرحله به مرحله و منزل به منزل طي نمايد، و رسيدن به منزل بعدي بدون گذر كردن از منزل قبلي ناممكن است. از نظر عارف، روح بشر مانند يك گياه و يا يك كودك است و كمالش در نمو و رشدي است كه طبق نظام مخصوص بايد صورت گيرد ولي در اخلاص صرفا سخن از يك سلسله فضائل است از قبيل راستي، درستي ، عدالت، عفت، احسان، انصاف، ايثار و غيره كه روح بايد به آنها مزين و متحلي گردد. از نظر اخلاق، روح انسان مانند خانه اي است كه بايد با يك سلسله زيورها و زينت ها و نقاشي ها مزين گردد بدون اينكه ترتيبي در كار باشد كه از كجا آغاز شود و به كجا انتها يابد، مثلا از سقف شروع شود يا از ديوارها و از كدام ديوار، از بالاي ديوار يا از پايين.
در عرفان بر عكس، عناصر اخلاقي مطرح مي شود اما به اصطلاح به صورت دياليكتيكي ، يعني متحرك و پويا.
3. عناصر روحي اخلاقي محدود است به معاني و مفاهيمي كه غالبا آنها را مي شناسند، اما عناصر روحي عرفاني بسي وسيعتر و گسترده تر است. در سير و سلوك عرفاني از يك سلسله احوال و واردات قلبي سخن مي رود كه منحصرا به يك «سالك راه» در خلال مجاهدات و طي طريق ها دست مي دهد و مردم ديگر از اين احوال و واردات بي خبرند.



 

 

 

علی اکبر علیخانی-بخش دین و اندیشه تبیان کردستان

منابع:مجموعه آثار شهیدمطهری ج14، حوزه نت