اخلاق در اصطلاح عموم اندیشمندان مسلمان عبارت است از صفات و هیأت‌های پایدار نفسانی (ملکات) که بدون نیاز به تفکر و تأمل، انسان را به انجام کار وامی‌دارد. اگر درست در تاريخ گذشته بشر بينديشيم، اقوام و ملل زيادى را می یابیم كه هر كدام بر اثر پاره‏اى از انحرافات اخلاقى، شكست‏ خورده يا به كلى نابود شده اند. چه بسيار زمامداران و افرادی كه بر اثر ضعف اخلاقى، قوم و ملت ‏خود را در كام مصائب دردناكى فرو برده اند وچه بسیار آدمیانی که در اثر دارا بودن صفات اخلاقی نیک، در زندگی فردی و جمعی انسان هایی بسیار موفق بوده اند. متصف بودن به اخلاق خوب از جمله مواردی است که می تواند در رشد و اعتلای شخصیت فرد نقش عمده ای را ایفا کند. در ادامه مقاله به دو صفت اخلاقی اشاره میشود که عمل به آن ثمرات مفیدی را در زندگی به همراه خواهد داشت.


بلند همتی :

برخی از حالت ها وصفت های خوب انسانی، هرگاه در وجود فرد شکل می گیرد، ویژگی های شایسته دیگری را نیز به همراه می آورد. به عنوان مثال «همت عالی» خوی پسندیده ای است که به برکت آن، خصلت های روحی زیبایی چون بی اعتنایی به دنیای فریبنده، رهایی از حرص و طمع به اموال دیگران و بسنده نکردن به درجه های پایین علمی ومعنوی نیز نصیب انسان می شود. حضرت علی علیه السلام با توجه به این امر، دو ثمره دیگر بلندهمتی را «بردباری» و «پرهیز از شتابزدگی» در کارها بیان می کند و می فرماید: «اَلْحِلْمُ وَ الاَْناتُ تَوأَمانِ یُنْتِجُهُما عُلُوُّ الْهِمَّةِ؛ بردباری و درنگ [به موقع]، دو چیز هم آهنگند که از همتی عالی سرچشمه می گیرند».
در پرتو همت عالی، انسان در آزادگی و آزادمنشی تا به آنجا اوج می گیرد که تکلیف ها و عبادت های خویش را تنها برای رضای محبوبش به جا می آورد، نه برای طمع بهشت و نه ترس از دوزخ او. همان گونه که در سخن بزرگان دینی این مطلب اینگونه بازگو می شود: همانا گروهی، خدای را به انگیزه پاداش می پرستند؛ این عبادت تجارت پیشگان است. گروهی او را از ترس می پرستند؛ این عبادت برده صفتان است و گروهی او را برای آنکه او را سپاس گزاری کرده باشند می پرستند؛ این عبادت آزادگان است.

 و چه نیکو سروده است حافظ شیرازی درباره عبادت آزادگان:

ز عشق کم گو با جسمیان که ایشان را    /    وظیفه خوف و رجا آمد و ثواب و عقاب

 و در جای دیگر، ایستادن خویش در محراب عبادت را تنها به انگیزه دیدار جمال یار بیان می کند و می گوید:

گوشه محراب ابروی تو می خواهم ز بخت   /    تا در آنجا همچو مجنون درس عشق از بر کنم

 در حقیقت، انسانی که به واسطه همت بلند خویش روح آزادگی را تجربه می کند، حتی اگر دوزخی نیز در کار نباشد، باز هم به نافرمانی پروردگارش دست نمی یازد؛ چرا که بلندهمتی، سپاس گزاری آدمی را درپی دارد و سپاس گزاری نیز دوری از نافرمانی را. از علی علیه السلام در روایتی نقل است:

 لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللّهُ عَلی مَعْصِیَتِهِ لَکانَ یَجِبُ اَنْ لایُعْصی شُکْرا لِنِعْمَةِ. اگر بر فرض، خداوند کیفری برای نافرمانی معین نکرده بود، سپاس گزاری ایجاب می کرد که از فرمانش سرپیچی نشود.

اگر دست مایه رسیدن به هدف های بزرگ نیز در اختیار آدمی نباشد، باز هم بجاست که همت او بزرگ باشد. عطار دراین باره حکایتی دل نشین را این گونه نقل می کند: «وقتی که یوسف علیه السلام را در سرزمین مصر برای فروش عرضه کردند، خریداران از هرسوبرای تملک او روی آوردند و برخی حاضر به پرداخت بهایی سنگین ـ حتی دادن زر به اندازه وزن یوسف ـ برای تصاحب او شدند. در این میان، پیرزنی در حالی که چند کلاف نخ در دست داشت، برای خریدن یوسف علیه السلام مشتری شد و گفت: به ازای این چند کلاف، یوسف علیه السلام را به من بدهید! فروشنده در حالی که خنده اش گرفته بود، به پیرزن گفت: مگر نمی بینی که دیگران برای خریدن یوسف چه مبلغی پیشنهاد می کنند؟! پیرزن در جواب گفت: من می دانم که به این بهای اندک، یوسف را به من نمی دهید، ولی دوست داشتم من نیز از جمله خریداران یوسف باشم».

  گر چه هستم من به صورت بس ضعیف       در حقیـقـت همتـی دارم شــریـف

 گــر ز طـاعـت نیـست بسیـاری مــرا         هسـت عــالـی همتـی بـاری مـرا

 


به واقع همت بلند، منشی است شایسته که نیکی های فراوانی به همراه دارد و عبادت برای رضای الهی، یکی از آثار همین بلندهمتی است. حقیقت صداقت نیز در همین است که چنانکه توفیق بندگی واقعی را نداریم، شایسته است که بلند همتی را پیشه خویش سازیم.



قناعت :

قناعت، یعنی سیر بودن چشم و دل از مظاهر دنیا و پرهیز از فزون خواهی، که از والاترین کمالات انسانی به شمار می آید. به تعریف امیرمؤمنان علی علیه السلام ، «قناعت بستری برای زندگی متعالی و والا» و «عاملی برای رهیابی به زندگی ای پاکیزه و گوارا» است. در واقع، انسان های عاقبت نگر و باهوش، برای رسیدن به دولت مندی و بی نیازی حقیقی، به راه قناعت می روند، نه سراغ زراندوزی و انباشت ثروت. ارسطو فیلسوف یونانی گفته است: «طلب کن بی نیازی از دنیا را به وسیله قناعت؛ زیرا آنچه انسان را بی نیاز می سازد قناعت است، نه مال». و به تعبیر زیبای صائب:

در قناعت، لب خشک و مژه پرنم نیست             عالمی هست در این گوشه که در عالم نیست

گفتنی است، برخی قناعت را بسنده کردن به فقر یا وضع موجود و اوضاع نکبت بار فهمیده اند. در حالی که چنین برداشتی نادرست و با روح دین و موازین آن ناسازگار است؛ چراکه هیچ پدیده اجتماعی ای به اندازه فقر، از طرف دین محکوم نشده است. علی علیه السلام به فرزندش محمد بن حنفیه فرمود:

یا بُنَیَّ اِنّی اَخافُ عَلَیْکَ الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنْهُ، فَاِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدّینِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، داعِیَةٌ لِلْمَقْتِ. پسرم! همانا از تنگ دستی، بر تو بیم ناکم. پس، از آن برخدا پناه بر که تنگ دستی، دین را زیان رساند؛ خرد را سرگردان کندو دشمنی پدید آورد. بنابراین، قناعتی که علی علیه السلام انسان ها را بدان فراخوانده است، بسنده کردن به فقر و ناداری نیست، بلکه راضی شدن به کفاف است، یعنی آدمی به مقدار معقول و متعادل در زندگی رضایت دهد و خود را اسیر آز و فزون خواهی نکند. چنان که خود فرموده است: «مَنْ اقْتَنَعَ بِالْکَفافِ اَدّاهُ اِلَی الْعِفافِ؛ هر که به کفاف قناعت کند، او را به پاکی کشاند».

انسانی که اهل قناعت شد، به اندازه کفاف بسنده می کند، تا آسایش، گشایش و آرامش را به دست آورد. همچنین، قناعت موجب آزادی انسان از غل و زنجیر آزمندی است، نه مانع استفاده از امکانات در حد متعارف و معقول و این گونه بهره مندی از امکانات، زمینه درست رسیدن به کمالات است. چنان که علی علیه السلام فرموده است: «اِنَّ اَفْضَلَ الْفِعالِ صِیانَةُ الْعِرْضِ بِالْمالِ؛ همانا بهترین کارها، نگه داری آبرو با مال است».
در حقیقت قناعت، راهی برای رسیدن به دولت مندی و زندگی پاکیزه و بی نیازی است. قناعت، آسایش و راحتی و آرامش را به همراه دارد. بنابراین مفهوم صحیح قناعت، دوری از فزون خواهی رنج آور است، نه رضایت به فقر و بدبختی.

 






بخش اخلاق و عرفان تبیان کردستان
منبع: حوزه نت