در فرهنگ ما شهادت مرگی نیست که دشمن ما بر مجاهد تحمیل کند. شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری و بینایی خویش، خود انتخاب می کند.

امام حسین (ع) را نگاه کنید، از شهر خویش بیرون می آید، زندگیش را رها می کند و برمی خیزد تا کشته شود! زیرا جز این سلاحی برای مبارزه خویش برای رسوا کردن دشمن، و برای دریدن این پرده­های فریبی که برآن قیافه کریه نظام حاکم زده اند، ندارد.

برای اینکه اگر نمی تواند دشمن را بشکند، لااقل به این وسیله رسوا کند. اگر نمی تواند قدرت حاکم را مغلوب سازد آن را محکوم کند. 
و برای اینکه در اندام مرده ی این نسل خون تازه ی حیات و جهاد تزریق کند، او که یک انسان تنهای بی سلاح و بی توان است و در عین حال مسئول جهاد، جز مردن و جز انتخاب مرگ سرخ خویش، سلاحی و چاره ای ندارد.



«حسین بودن» به او مسئولیت جهاد با این همه پلیدی و قساوت را داده است و برای جهاد جز «بودن خویش» هیچ ندارد، آن را برمی گیرد و از خانه به قتلگاه خویش می آید. 
او که هیچ سلاحی و توانی ندارد، همه وجودش را که خود و خانواده اش باشند و عزیزترین یارانش را آورده تا با شهادت خویش و همه خویشاوندان خویش شهادت بدهد که:

«مسئولیت خویش را در عصری که حق بی دفاع و بی سلاح شده بود، انجام داداخ ام» و شاهد بگیرد که «بیش از این دیگر نمی توانستم».

حسین (ع) آگاه از چنین رسالتی که تقدیر تاریخی انسان، بر دوشش نهاده است بی درنگ به استقبال شهادت می رود.










بخش اخلاق و عرفان تبیان کردستان
منبع: حسین وارث آدم/دکتر شریعتی