داستانی کوتاه در باب آداب نیکوکاری

دیشب دختر خدمت‌کار مقداری لوبیا و کمی برنج را در سینی بزرگ مسی ریخت و کمی هم بادنجان و چند عدد خیار و چند دانه زردآلو را نیز با بی‌میلی و از روی اکراه به سوی نگهبانی می‌برد که من او را دیدم و پرسیدم: این‌ها برای کیست؟

گفت: برای آن نگهبان که به خواسته و امر خانم برایش می‌برم.

گفتم: ای بی‌ذوق! برگرد! سینی را بیاور، بهتر است هر کدام از خوراکی‌ها را در بشقابی جداگانه بگذاری، همراه با قاشق و چاقو و کاسه‌ای آب که تمیز و مرتب باشد. همه چیزهایی که خواستم را با قاشق و چاقو و لیوانی آب در سینی گذاشت.

بعد گفتم: حالا برایش ببر،

عصبانی و غرولند کنان کلماتی نا‌مفهوم گفت و رفت.

گفتم: برایت خیلی سخت بود؟!
بدان که نظم و ترتیب لذت‌بخش‌تر از خود غذا است‌. چون غذا صدقه مال است و نظم و سلیقه در تزئین آن صدقه عاطفی و برای ابراز محبت است.

آن غذای جسم است و این خوراک قلب، اگر غذا را با بی‌حوصله‌گی و آشفتگی در سینی بریزی انگار که خوارش کرده‌ای و چون گدایان با او برخورد کرده‌ای و پس مانده غذا را با منت به او داده‌ای، اما اگر سینی را با سلیقه و حوصله بچینی او احساس می‌کند که دوستش دارید و او را چون مهمانی عزیز گرامی می‌دارید.

همراهان عزیز !

حالت اول از بخشش و احسان، صدقه‌ی مادی است و اما در حالت دوم صدقه معنوی و التیام روحی است که نزد خداوند متعال بزرگ‌تر و برای فقیر با‌ ارزش‌تر است.

درست مثل وقتی که مقدار کمی پول را با تبسم و سخاوت به فقیری بدهی ارزش آن پول خورد صدها برابر بیشتر از بخشیدن اسکناسی درشت همراه غرور و تکبر و اخم و عبوسی است که به او می‌دهی، چون عاطفه و احساسش را جریحه‌‌دار کرده‌ای‌.

گاهی نفوذ و تأثیر کلماتی محبت‌آمیز به یک شخص و فردی بینوا بسیار کاری‌تر از عطایای با تحقیر بخشیدن است زیرا قلب و احساسش را در حالت اول راضی کرده‌ای‌.


شما ای خیرین و نیکوکاران گرامی!

همان‌طور که اموالتان را صدقه می‌دهید کمی هم از احساستان را همراهش کنید تا نیازمندان بفهمند که آن‌ها نیز برادرهای شمایند و به واقع چون خود شما، نه تافته‌ای جدا بافته که دنیایتان فرسنگ‌ها از هم دور است. و همیشه خود را در جایگاهی ببینید که آن‌ها هستند تا احساس کنند کسی از جنس خودشان به آنها کمک می‌کند. با دست‌هایی که از پائین و هم‌ردیف دست خودشان به آن‌ها بخشیده است. چرا که اگر یک کیسه طلا را به مستحقی ببخشی او را بی‌نیاز کرده‌ای ولی اگر از بلندای یک خانه شش طبقه رویش بیندازی او را نابود کرده‌ای.



بخش اخلاق و عرفان تبیان کردستان