در آیات و روایات اسلامی تاکیدات ویژه ای نسبت به رعایت حقوق همدیگر و بقیه اعضای جامعه سفارش شده است در ادامه به ذکر چند نمونه خواهیم پرداخت.



حقوق بشر

امام صادق (ع) در یکی از سفرها مردی را دید که در گوشه ای افتاده و بی حال است به همسفرش فرمود : گمان می کنم این مرد تشنه باشد او را سیراب کن! وی به بالین مرد رفت ولی دیری نپایید که برگشت امام پرسید: او را سیراب کردی؟ پاسخ داد: نه این مرد یهودی است. امام از شنیدن این سخن برآشفت و فرمود: مگر انسان نیست؟! پیامبرفرمود: مردم عیال خدا هستند بهترین در نزد خدا سود مند ترین آنان بر مخوقات خدا وکسی که درخانوادای شادی بیافریند.




حقوق بردگان در سیره پیامبر

هلال اسلام آورده بود وعلاقه ی وافری به پیامبرداشت اما اربابش از این قضیه اطلاع نداشت و کاری پست به او واگزار کرده بود. روزی پیامبر(ص) از طریق وحی دریافت که هلال بیمار شده است. برای همین به عیادتش رفت. به ارباب گفتند: پیامبر به خانه ی شما تشریف می آورد. او بسیار شاد شد و نسبت به حضرت بسیار تواضع کرد اما رسول خدا فرمود: آمده ام حال هلال را بپرسم.
ارباب گفت: او در طویله با اسب و استر سرو کار دارد و من از حالش خبر ندارم. پیامبر به آنجا رفت و در تاریکی او را در بستر یافت. به محض اینکه پیامبر را دید نشاط یافت و خود را روی پای حضرت انداخت. پیامبر هم صورت خود را روی صورت هلال نهاد و محبت فراوان به او کرد و از احوالش پرسید. هلال عرض کرد: با دیدن شما الان خود را در باغستانی خوش می بینم و حالم بسیار خوب است.

آن هلال درنقص از باطن بری است                 وبه ظاهر نقص تدریج آوری است .


حقوق کودک

پیامبر(ص) به مسجد آمد و نماز جماعت را شروع کرد. نمازگزاران در وسط نماز متوجه شدند که رسول خدا می خواهد باشتاب نماز را تمام کند. بعد از تمام شدن نماز مردم پیش آمدند و پرسیدند: ای رسول خدا! چرا نماز را با سرعت به پایان رساندی؟ فرمود: آیا صدای گریه ی کودک شیرخوار را نشنیدید؟!



حق بیکاران نیازمند دراموال مردم

شخصی از امام صادق (ع) تقاضای قرض کرد و گفت هر وقت توانستم می دهم. امام فرمود: مدت آن تاهنگامی باشد که محصول کشاورزی تو بدست آید. او گفت: کشاورزی ندارم. امام فرمود: پس تا وقتی که سودی از تجارت به دست آوری. گفت: تجارتی ندارم. امام براساس هرچه خواست مدت قرض را معین کند او گفت: آن شغل را ندارم . سرانجام امام فرمود: بنابراین تو از کسانی هستی که خدا برای او حقی در اموال ما قرار داده است. ( تونیازمندی و باید به توکمک بلاعوض بکنیم.) آنگاه کیسه ای خواست و دست میان آن برد و به اندازه یک کف دست درهم  بیرون آورد و به او داد و چنین سفارش کرد: از خدا پروا کن و اسراف نکن و بر خود تنگ نگیر حد متوسط را رعایت کن.





حق وانصاف

کنیزی به قصابی رفت تا گوشت بگیرد اما قصاب گوشت نامناسب به اوداد و به اعتراض کنیز هم توجه نکرد. او در حالی که گریه می کرد از مغازه بیرون آمد و به خانه رهسپار شد. در راه چشمش به علی (ع) افتاد. پیش رفت واز قصاب شکایت کرد.
امام همراه کنیز نزد قصاب رفت و ضمن موعظه از او خواست باکنیز بر اساس حق و انصاف رفتار کند و فرمود: سزاور است ضعیف نزدت همچون نیرومند باشند پس به من ظلم نکن. قصاب که امام را نشناخت گفت: برو بیرون توچه کاره ای؟ او حتی دست بلند کرد که حضرت را بزند. اما حضرت چیزی نگفت و بیرون رفت. شخصی که کناری ایستاده بود پیش آمد و گفت: آن آقا حضرت علی(ع) بود. قصاب با شنیدن این مطلب بسیار ناراحت شد به حدی که بی اختیار همان دستش را که به سوی علی(ع) را که دراز کرده بود برید. همان لحظه آن قسمت قطع شده را به دست گرفت و با نامه و زاری حضور امام رسید و معذرت خواهی کرد 










حجت الاسلام احسان مولازاده- بخش قرآن و حدیث تبیان کردستان
منبع: مثنوی معنوی، الکافی، وسایل الشیعه