ایام اربعین است و خوشا به حال آن کسانی که در حال پیاده روی هستند یا پیاده روی خواهند کرد و به زیارت اربعین خواهند رسید و آن زیارت خوش مضمونِ روز اربعین را إن شاءالله خطاب به حضرت خواهند خواند. ما هم اینجا با شوق و با حسرت نگاه میکنیم به این گامهایی که:«هزاران گام در راه است و دل مشتاق و من حیران***که چون ره میتوانم یافتن سوی درون من هم» الحمدلله جوانهای ما راه را پیدا کردند و میلیونها نفر از مردم ما و مردم غیر ما، مردم عراق و دیگران، در این راه حرکت میکنند، این هم یکی از حوادث بسیار برجسته ای است که خدای متعال منّت گذاشته بر ما و این حادثه را برای ما خلق کرده است؛ این شد یک نماد. همیشه اربعین پیاده روی بود امّا این حرکت عظیم که یک نماد بسیار زیبا و پرشکوهی از حضور پیروان اهل بیت و علاقمندان به اهل بیت هست؛ این نبود، ما این را نداشتیم، این را خدای متعال در اختیار ما گذاشت، خدا را بایستی شاکر باشیم.»

فرازی از بیانات حضرت آیت الله خامنه ای در جلسه درس خارج فقه

 

صحبت در مورد سفر اربعین طولانی و مفصل است و شاید لازم باشد ساعتها در مورد آن صحبت شود. چرا که از زمانی که وارد این سفر می شویم مانند این است که وارد یک دنیای جدید و یک زندگی جدید شده ایم، و هر بار که این سفر معنوی قسمت ما می شود مانند این است که بعد جدیدی به زندگی ما اضافه می شود.

 

داستانهای سفر اربعین مثل یک فیلم دنباله دار است، اما برخی خاطرات این سفر برجسته تر است. بنده قبل از سفر اربعین به زیارت عتبات می رفتم، در این زیارت ها عامه مردم عراق مشغول زندگی خود بودند و ما هم سرگرم زیارت بودیم و کمتر پیش می آمد که وارد فضای شهری بشویم بنابر این ارتباط محدودی بین زائرین عتبات و مردم عراق صورت می گیرد. اما در سفر زیارتی اربعین که به همراه مردم عراق مشغول پیاده روی می شویم جنبه های زیبایی را مشاهده می کنیم.

 

 

مسیرهای پیاده روی

من در اولین سفر آشنایی زیادی با پیاده روی اربعین و ملزومات آن نداشتم، بنابر این دل را به جاده زدیم و راهی شدیم. تنها چیزی که از این پیاده روی شنیده بودیم این بود که مردم جنوب عراق از شهرهایی مانند سماوه، دیوانیه، العماره و بصره و شهرهای بزرگ و کوچک به سمت نجف آمده و در نجف اجتماع می کنند و بعد از نجف به سمت کربلا پیاده روی می کنند که بعدها متوجه شدیم این مسیر تنها مسیر پیاده روی نیست، بلکه مشهورترین آن است. اصلی در سفر اربعین برای پیدا کردن مکان استراحت وجود دارد و آن هم این است که در نجف و کربلا اگر اطراف حرم جایی برای استراحت یافت نمی شود باید قدری از حرم دور شد تا مکان مناسب و خلوت تری پیدا کنید.

 

 حدود هشت سال قبل، همراه مادر و برادرم و چند نفر از اعضای خانواده، در سفر اول به نجف رفتیم و اطراف حرم مکانی برای استراحت حتی در هتل ها و مدارس پیدا نمی شد و اطراف حرم سرگردان بودیم. صبح بعد از زیارت وارد مسیر پیاده روی شدیم و نمی دانستیم که خروجی های متعددی وجود دارد و از عمود 110 به بعد همه مسیر ها یکی می شوند. به این معنی که از جاده اصلی کربلا به نجف و یا از سایر مسیرهای داخل شهر نجف و یا از سمت کمربندی طریق الحولی وارد مسیر اصلی می شوند و تعدادی هم از طریق حرم و صورة العشرین به مسیر اصلی می آیند و عده ای هم از طریق قبرستان وادی السلام حرکت می کنند و حتی از وادی السلام هم مسیرهای متفاوتی وجود دارد و اگر افراد متوجه نباشند و از همدیگر فاصله بگیرند همدیگر را گم می کنند.

 

 

 

گم شدن خانواده در مسیر پیاده روی اربعین

 وقتی وارد جاده شدیم حدود عمود 33 سرگردان شدم و خانواده خودم را گم کردم. با توجه به اینکه در آن زمان خطوط تلفن همراه ایران به خوبی آنتن دهی نداشت و جمعیت ایرانی زیادی در پیاده روی اربعین حضور نداشت، از سیم کارتهای عراقی استفاده می کردیم و حتی با تماس تلفنی هم همدیگر را پیدا نمی کردیم، یک علت هم این بود که در شروع راه عمودهای متفاوتی از عمودهای جاده نجف کربلا وجود دارد و شماره ها تفاوت دارد. خلاصه اینکه تعدادی را پیدا کردیم و تعدادی را طول کشید تا پیدا کنیم و چند روز بعد هم عده دیگری را در کربلا پیدا کردیم. در عمود 33 ایستادیم تا همه مجتمع بشویم. آن زمان مراسم اربعین در زمستان بود و هوا بشدت سرد بود و تعداد موکب ها هم به اندازه این روزها نبود.

 

به هر حال چادری پیدا کردیم که کنارش چادر خانمها هم باشد. بعد از نماز مغرب و عشا پذیرایی کردند، اخوی بنده که مداح هستند زیارت عاشورا خواندند که باعث خوشحالی خدام عراقی شد.

 

شب نشینی با خادمین حسینی

 بعد از خاموشی من خوابم نمی برد و متوجه شدم چند نفر از خادمین عراقی به دلیل نبود جا نمی توانند استراحت کنند و بیرون اطراف آتش نشسته اند. نزد آنها رفتم و راجع به زیارت اربعین و مسائلی از این دست مشغول صحبت شدیم. آن زمان موکب های ایرانی وجود نداشت و جمعیت ایرانی ها هم خیلی کم بودند و بیشتر کاروانهای دانشجویی از بسیج دانشجویی و نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها حضور داشتند. در مرزها هم آمادگی لازم برای حضور پرشور مردم وجود نداشت و گنجایش جمعیت متراکم زوار اربعین وجود نداشت. اسامی خدام را یادم هست، یکی جوانی بنام لیث بود که می گفتند او چهار روز است که اصلاً نخوابیده است و از او سؤال کردم خسته نشده ای؟ می گفت: برای امام حسین(ع) خستگی معنا ندارد و برای هر کاری سریع داوطلب می شد و انجام می داد.

 


 

مهمانداری به سبک سید انمار

در همین فاصله فردی بنام سید انمار الیاسری از موکب دیگری نزد آنها آمد و شروع به مداحی کرد و من هم گفتم: اخوی ما هم مداح است و ایشان هم قدری خواندند که این مقدمه آشنایی ما شد و شماره تماس ها را مبادله کردیم.

 

این شد مقدمه آشنایی و رفت و آمد ما با سید انمار و بعد از حدود 6 ماه، ایشان به ایران آمد و با ما تماس گرفت. در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها با هم قرار گذاشتیم و با هر زحمتی که بود ایشان را به منزل آوردیم با هم شامی خوردیم. ایشان از این رفتار ما خیلی خوشحال شد و بسیار تشکر کرد و فردای آن روز هم چون به سمت نجف پرواز داشت، راهی فرودگاه شد و به نجف بازگشت.

 

سال بعد از بیست روز مانده به اربعین شروع کرد به زنگ زدن و هر چه می گفتم: جمعیت ما حدود سی یا چهل نفر است و مزاحمت ایجاد می شود اصرار کرد که حتماً باید به منزل ما بیایید. تماس سید انمار از لحظه ورود ما به عراق ادامه داشت تا اینکه به خودمان آمدیم و دیدیم یک جمعیت 40 نفری مهمان این سید بزرگوار و خانواده شان هستیم. منزل سید در حاشیه شهر نجف در شارع شهید صدر (ابتدای مسیر طریق یا حسین) قرار داشت. مهمانی سید به همین جا ختم نشد و صبح روز بعد که می خواستیم پیاده روی را شروع کنیم، ایشان اجازه نمی داد و می گفت باید بیشتر اینجا بمانید تا خستگی­تان در برود. همین مواجهه ساده باعث ایجاد یک دوستی عمیق و خانوادگی بین ما و سید انمار شد و سالهاست بصورت مستمر رفاقت خوبی بین خانواده هایمان بوجود آمده است.

 

حتی برادر کوچک ایشان بنام سید عباس که از نظرکرده های باب الحوائج است و نابینا بوده و در حرم حضرت ابالفضل شفا یافته نیز با ما رفاقتی پیدا کرده و همیشه در مناسبتهای مذهبی پیامهایی در فضای مجازی بین ما رد و بدل می شود. زیارت اربعین باعث فراهم شدن زمینه ارتباط و تعمیق روابط بین خانواده ها و ملت های ایران وعراق است.

 

 

خوش روزی بودن سفر اولی ها

به جهت حجم جمعیت پیش بینی اتفاقات و مسائل امنیتی و همراهی ها قابل پیش بینی نیست. برخی افراد قبل از ورود به این سفر از افراد دیگری که سابقه بیشتری دارند مسائلی را می پرسند، اما بعد از چند سفر متوجه می شوند ماجرای این سفر متفاوت بوده و هماهنگی های قبلی خیلی اثر ندارد. اینکه شما تصمیم بگیرید چه موقع و با چه وسیله ای عازم بشوید و با چه کسی همسفر بشوید و کجا استراحت کنید و چه بخورید قابل پیش بینی نیست و تمام برنامه های این سفر عنایتی از طرف حضرات معصومین علیهم السلام است که این ضیافت بزرگ را مدیریت می کنند. آنچه که ما تجربه کردیم این بوده است که حضرات معصومین همیشه با کسی که اولین سفر اربعین را تجربه می کند به گونه ای برخورد می کنند که سفری به یادماندنی داشته باشد، به همین جهت همیشه سعی می کنیم در گروهی که عازم هستیم، یک نفر سفر اولی همراه ما باشد. سفر اولی ها بسیار خوش رزق و روزی هستند.

 

 در یکی از سفرها یک روز قبل از اربعین به کربلا رسیدیم و خواهر هشت ساله من همراه ما بود که سفر اولی بود. البته ما از ابتدای سفر بنا نداشتیم که به هتل برویم، اما وقتی خستگی خواهر کوچک مان را دیدیم و اینکه در موکبها جایی پیدا نمی شد، تصمیم گرفتیم که حداقل برای استراحت این دختر اتاقی در هتل بگیریم. جایی پیدا نمی کردیم و متحیر مانده بودیم. به هتلها مراجعه کردیم و میگفتند: جا نداریم تا اینکه در یک هتل نزدیک حرم حضرت ابالفضل علیه السلام، پذیرش هتل به ما گفت: اگر جا می خواهید باید شبی صد دلار پرداخت کنید که برای ما رقم سنگینی بود. در حال خروج از هتل بودیم که در همین حین یکی از اعراب خلیجی وارد موضوع شد و از پذیرش هتل ماجرای ما را سؤال کرد و بعد با اصرار هزینه اقامت ما را در هتل پرداخت کرد. از این دست اتفاقات زیاد رخ می دهد و کسانی که بار اول وارد این سفر می شوند عنایات ویژه را بطور ملموس حس می کنند.

 



 

دیالوگ خاص هر زائر حسینی

 جنبه های مادی و معنوی در این سفر به هم آمیخته است و هر زائری دیالوگ خاص خود را با امام دارد و امکانات و وسایل رفاهی او در سطح مورد انتظار او آماده می شود. یکی از همسفران ما معتقد است که بنده مطلقاً در صف غذا نمی ایستم و برای مکان استراحت هم دنبال مکان خاصی نمی گردم و هر چه را امام حسین(ع) نوشته باشد، روزی من می شود. شاید باور این مطلب سخت باشد، اما از نظر نوع خورد و خوراک همیشه بهترین ها را برای او می آورند و تعارف می­کنند یا بهترین مکان های استراحت برای او فراهم می شود.

 



 

پیاده روی با پای برهنه

یکی از مسائلی که در زیارت اربعین دیده می شود این است با توجه به وضعیت نامناسب جاده ها، برخی افراد با امام معامله ای می کنند و فاصله نجف تا کربلا را بدون کفش طی می کنند و اتفاقاً جدا از اجر معنوی که به آن می­رسند، بیشترین مسائل مادی نصیب همین افراد می شود. مثلاً در یکی از سالها یکی از رفقای ما کفش را از پای خود خارج کرد و با پای برهنه مشغول پیاده روی شد. آن سال هنوز پاسپورتهای خانوادگی وجود داشت و با توجه به شلوغی، مرز دو طرف کاملاً به هم ریخته بود. ایشان بدون اینکه مهری به گذرنامه اش بخورد و ویزایش باطل بشود، با خانواده از مرز عبور کرده بود و برگشته بود. من ایشان را در کربلا دیدم و مشاهده کردم کف پاهای ایشان تاول زده بود و پوست کف پا کنده شده بود و با درد راه می رفت و وضعیت خاصی داشت و این وضعیت در ایران هم تا مدتی ادامه داشت. چند روز از اربعین نگذشته بود که قیمت پروازهای ایران به سمت نجف بسیار پایین آمد. من که می دانستم ویزای ایشان هنوز اعتبار دارد با ایشان تماس گرفتم و گفتم فلانی بلیط نجف به یک ششم قیمت پیدا کرده ام، حاضری به این سفر بروی؟ ایشان قبول کرد و با بلیط ارزان قیمت به نجف رفت و در نجف هم با اینکه اربعین تمام شده بود، اسکان تقریباً رایگان برایش فراهم شد و بعد به کربلا رفت و برگشت، یعنی با فاصله کوتاه یک هفته ای از اربعین با عنایت حضرت برایش قسمت شد و به همراه خانمش با هزینه ای بسیار اندک به زیارت رفتند و برگشتند.

 



 

گم شدن همسفران

در طی سالیانی که به زیارت اربعین می رویم تجربیاتی بدست آورده ایم. در هر گروهی که با هم مشرف می شوند، پیش می آید که یک یا چند نفر از سفر باز می مانند. لازم است افراد گروه، یکی از افراد جا مانده از سفر را به عنوان مرکز تماس خودشان در ایران در نظر بگیرند و قرار بگذارند که هر کدام از افراد گروه که گم شد با واسطه آن فرد در داخل ایران با هم ارتباط برقرار کنند.

 

 در سفر اول مادر همسرم همراه ما بود و همراه همسر عمویم حرکت می کردند. همسر عمویمان در چند صد متری محل قرار، تصمیم می گیرند مقداری استراحت کنند و از مادر همسرم جدا شدند و قدری می نشینند. ما یک بیرق بزرگ قرمز رنگ با شعار السلام علیک یا ابا عبدالله همراه خودمان داریم که در محل توقف آن را در مکانی قابل مشاهده قرار می دهیم تا همراهان آن را ببینند و توقف کنند. البته انتقال این پرچم بسیار مشکل است و نیاز به مراقبت زیادی دارد. مادر همسرم بیرق را ندیده بودند و عبور کرده بودند و وقتی سراغ ایشان را از همسر عمویم گرفتم گفتند: ایشان جلوتر از من حرکت کرده اند. من نگران شدم و حدود صد عمود قبل و بعد از محل توقف را دو مرتبه رفتم و برگشتم تا ایشان را پیدا کنم. یعنی حدود دو روز پیاده روی را در یک روز انجام دادم. خیلی نگران شدم چرا که ایشان یک زن و در کشور غریب بودند، شروع کردیم به تماس گرفتن و گشتن موکب ها، اما ایشان را پیدا نکردیم. با خانمم در ایران تماس گرفتم و گفتم کسی تماس نگرفته است؟ گفتند خیر، گفتم اگر کسی تماس گرفت بگو ما در عمود 202 مستقر شده ایم. از حدود ساعت سه بعد از ظهر تا 11 شب من در موکب ها دنبال ایشان می گشتم و از خانم های ایرانی و عراقی با دادن نشانی سراغ ایشان را می گرفتم. حدود ساعت 11 شب خانمم تماس گرفتند و گفتند یک خانواده ایرانی خانمی را عمود 220 دیده اند که گوشه ای مشغول گریه است و پیگیر کار ایشان شده بودند و چون سیمکارت عراقی داشتند وضعیت ایشان را به من اطلاع دادند به هر زحمتی بود ایشان را پیدا کردیم.

 

 نکته دوم اینکه در گروه های پر تعداد لازم است افراد به چند گروه تقسیم شده و هر چند نفر با هم هماهنگ باشند و به هیچ وجه از هم جدا نشوند. البته اگر همه افراد گروه یا همه سرگروه ها بتوانند خط عراقی تهیه کنند خیلی خوب است و می توانند با هم مرتبط باشند.